|
While (سمانه زنده است) {
} + نوشته شده توسط سمانه در 2009/11/26 و ساعت
13:34 |
سگ این طوریه که اگه به طرفش بری ازت فرار می کنه اما اگه ازش فرار کنی، دنبالت میاد! خدایا چرا رؤیاهای من این قدر سگ شدن؟! پ.ن : اینو توی دفتر یادداشتِ پارسالم پیدا کردم ... + نوشته شده توسط سمانه در 2009/11/2 و ساعت
7:51 |
به راستی همه ی ما فرزندانِ آدم و حوّاییم که میوه ی ممنوعه را می خوریم و خود را به سختی می افکنیم ... + نوشته شده توسط سمانه در 2009/11/2 و ساعت
7:38 |
آدم یه چیزی رو از اول نداشته باشه بهتر از اینه که داشته باشه و از دستش بده! دره ی قبل از صعود قابلِ تحمل تر از دره ی بعد از نزول است! + نوشته شده توسط سمانه در 2009/9/16 و ساعت
17:43 |
واقعاً به نظرم بهترین دعایی هست که میشه کرد ... + نوشته شده توسط سمانه در 2009/8/23 و ساعت
20:57 |
جویبار جویباری که تنم را می شست و صافی کودکانه ام می بخشید در دوردست های خاطرم خشکید خشکید صافی کودکانه ام خشکید! - یدالله کوچکی پ.ن : عجیب دلم هوای روزهای بی دغدغه ی کودکی را کرده! + نوشته شده توسط سمانه در 2009/8/13 و ساعت
11:15 |
- چرا این قدر من رو اذیت می کنی؟ + من آدمایی رو که بیشتر دوست دارم، بیشتر اذیت می کنم! - مگه تو خدایی؟! + نوشته شده توسط سمانه در 2009/8/12 و ساعت
20:24 |
هر چی بهش می گم «بیا منو بزن»، گوش نمی ده! می گم «بابا یه کم بزن»، می گه «نمی تونم! دارم می رم باشگاه!» می گم «از قدیم گفتن، چراغی که به خونه رواست، به مسجد حرومه! آخه نامرد! تو می ری بچه های مردم رو می زنی، اون وقت من که خواهرتم رو نمی زنی؟ این رسمشه؟»
+ نوشته شده توسط سمانه در 2009/8/4 و ساعت
19:20 |
اگه از کسی یا چیزی بیش از حد توقع داشته باشی، برات جز درد و رنج چیزی به ارمغان نمیاره! پ.ن : دلم برای اینجا تنگ شده بود! + نوشته شده توسط سمانه در 2009/8/3 و ساعت
20:12 |
|
|